خاندان چویی که ازشکنجه رهایی یافته اندبه زندان منتقل می شوند...

 

پانسول چویی و بانوچویی دراین فکرهستندکه چه اتفاقی باعث آزادی آنهاشده است که گومیونگ می گویدکه آنهاگفتنداین فرمان ملکه بودوهمه فکرمی کردند یانگوم دراین مدت توسط نگهبانان تنبیه می شود درحالی که دراین مدت او در حال بررسی بیماری پادشاه بوده است...

 

که در این حین پانسول چویی می گوید پس شما می گویید که زندگی ما حالا در دستان یانگوم است؟که گیومیونگ می گوید حالا...

 

وزیراوو که فکرمی کند یانگوم مرده است وقتی متوجه می شود اوزنده است عصبانی می شودوعلت زنده ماندن یانگوم راجویامی شودکه به او اعلام می کنندبه دستورملکه یانگوم را آزادکردند...

 

یانگوم که متوجه بیماری پادشاه شده است به همراه افسرمین به نزدملکه می روند،که ملکه ازیانگوم می پرسدکه بیماری پادشاه راتشخیص داده است؟...

 

که یانگوم می گوید:بله،مابر روی بیمارانی که درآنهاعلائم سرماخوردگی وجود داشت به دقت امتحان کردیم امامن فهمیدم که مسئله سرماخوردگی نیست زیراعلائم دیگری نیزدرپادشاه دیده می شودکه من با موفقیت دوفردی راکه علائم پادشاه را داشته اند باموفقیت درمان کردم...

 

ملکه ازیانگوم می پرسد که اسم وعلت این بیماری چیست وپادشاه چگونه به این بیماری مبتلا شده است که یانگوم اعلام می کند من بیماری را یافته ام اما اسم آن رانمی دانم...

 

دراین حین پزشک قصراعلام می کندکه می داند اسم این بیماری چیست ومی گوید برای درمان پادشاه بایدازشیرین بیان استفاده کرد که یانگوم سریعامخالفت خودرااعلام می کندومی گوید برای درمان پادشاه باید از داروی یونگ دام ساگان استفاده کنیم...

 

به دستور افسرمین یکباردیگر پادشاه رامعاینه می کنندکه پس ازمعاینه پادشاه،پزشک قصرهم چنان برعقیده قبلی خودمعتقداست وپزشک جانگ نظریانگوم راتاییدمی کند...

 

که دراین حین وزیراووبه دیدارملکه می آید وازاوتقاضامی کندکه حرف های یک پزشک ساده را قبول نکند و از تصمیم خودبرگرددوازاومی خواهدمراقب او وداروخانه سلطنتی باشدزیرابااین اقدام وضعیت او و داروخانه به خطرمی افتد که ملکه تقاضای وزیر اوو را قبول می کند و معالجه پادشاه رابه پزشک قصر می سپارد..

 

که یانگوم اعتراض می کندو اعلام می کند یک تشخیص اشتباه روی سلامتی پادشاه مستقیماتاثیرمی گذاردواگرمااورازودتردرمان نکنیم ازدردشکم رنج خواهد بردو همچنین سنگینی نفس اورابه سمت سکته می کشاند...

 

ملکه به دلیل شدیدترشدن بیماری پادشاه سران قصرراجمع می کند و اعلام میکند که تشخیص یانگوم درست بوده است...

 

یانگوم درجلسه پزشکان استفاده ازطب سوزنی درمناطقی را خواستار می شود که باعث مخالفت پزشکان قصرمی شودامابااصراریانگوم این کارعملی می شود...

 

یانگوم که به دیداریونسنگ رفته است توسط ماموران قصربه علت تجویز اشتباه دستگیرمی شود ...

 

یانگوم وافسرمین جانگ هو را دستگیر می کنند وبه آن ها می گویند که پادشاه نمی تواندببیند وعلت راازآن ها جویا می شوندکه وزیراوودستورمی دهدکه افسر مین رازندانی و یانگوم رابه بیرون ازقصربیندازند...

 

که ناگهان ملکه ازراه می رسد و به یانگوم وافسرمین می گویدکه من شمااطمینان کردم چطورتوانستید مرتکب چنین کاروحشتناکی شوید...

 

که یانگوم اعلام می کند من این کارراکردم تامانع کورشدن پادشاه شوم وبه خاطرطب سوزنی نیست که بینایی اوضعیف شده بلکه این قسمتی از مراحل درمان است و از ملکه می خواهد که اجازه دهدخوداوپادشاه رامعاینه کند(که باعث تعجب حاضرین می شود زیر ازن هاحق ندارند پادشاه رامعاینه کنند)...

 

ملکه ازیانگوم می پرسد که آیامی تواندپادشاه رادرمان کندیانه،که یانگوم ابرازتاسف می کندومی گوید یک پزشک نمی توانددرموردبیماری ضمانت دهدکه ملکه می گوید پس تو قصد داری مرگ خودرابه عقب بیندازی که یانگوم می گوید یک پزشک تلاش نمی کندزندگی خودش راقبل ازبیمارش نجات دهد...

 

بانوچویی به نزد یانگوم وافسرمین می ایدواعلام می کند که ملکه دستورداده است یانگوم پادشاه رامعاینه کندوتاآن زمان افسرمین نیزدرزندان حبس شود...

 

یانگوم شروع به معاینه پادشاه می کند...

 

یانگوم پس ازمعاینه به مطالعه کتاب ها می پردازد...

 

دراین حین بانو چویی که فکرمی کندپزشک قصرآن ظرف حاوی سم رادرداخل آشپزخانه گذاشته است،ازیوئلی می خواهد که مقداری آرسنیک به عنوان دارو به پادشاه تجویزکند...

 

پس از رفتن یوئلی،بانوچویی اعلام می کند تنها کسی که می توانسته آن ظرف را درآشپزخانه بگذارد خودیوئلی است وبه همین دلیل مراقبی برای او می گذارد ومتوجه ارتباط یوئلی با بانوپارک(بانوی سابق مشی های دربار) می شود...

 

دریکی ازمراحل معالجه حال پادشاه وخیم تر می شود که این امرباعث زندانی شدن یانگوم می شود...

 

هم چنین بانوچویی و گیومیونگ نیزبه علت خیانت دستگیرمی شوند و به زندان انداخته می شوند...

 

یانگوم و افسرمین درزیرشکنجه هستندکه ناگهان رییس کاردارها فرا می رسد و اعلام می کندکه ملکه دستورداده است یانگوم راآزادکنید...

 

یانگوم را به نزد پادشاه ملکه می برند وملکه می گویدکه حال پادشاه روبه بحران است به گونه ای که پزشک شین می گویدبیماری پوستی پادشاه خوب شده است و ملکه ازیانگوم می خواهد کارخودراادامه بدهد و یانگوم شروع به مداوای پادشاه می کند...

 

پس ازساعت ها تلاش یانگوم ازپادشاه می خواهدکه ازخواب بیدارشود و چشمان خود را باز کند...